گفتگو

خواندنی > شعر > دعا > گفتگو

گفتم: غم  و درد دارم

گفتا:غمت سر آید

گفتم:راهی ندارم

گفتا:راهت بیاید

گفتم:بگو که هستی!مطمئن ز من هستی؟

گفتا:بکن اعتماد،شکت هم سراید

گفتم:صدایت شنیدم،خواهم رویت ببینم

گفتا:بدون دیدار، ایمان وقوت آید

گفتم صدا و وهم است

گفتا:حقیقت من ز سوی ابا آید

گفتم تو را چه خوانم؟پیامبری یا حوری؟

گفتا:عیسی، خداوند تو،که بود و هست و آید

گقتم:ای خداوند!دست حقیرم بگیر

گقتا:حقیر نیستی،عزت سویت آید

گفتم: ای خداوند!غرق گناه و غرورم

گفتا:همانا شستم،پاکی ونجات آید

گفتم:امروز شادم چون توئی خدا و شاهم

گفتا:سرود بخوان،ستایشت به آسمان بیاید

گفتم:ز من چه خواهی؟داری فرمان و رایی؟

گفتا:قلبت بگشا تا ملکوتم آید

گفتم:شوم غلامت ،بنده بارگاهت

گفتا:بنده نیستی،عشق پدر بیاید

گفتم:چگونه چون تو باشم فرزند ابا؟

گفتا:گریدی شبیهم، فیض پدر بیاید

گفتم:فخر وجلالم در توست

گفتا:بگرد جلالم تا عهدت سر آید

گفتم:خدمت عطا فرما!بفرست مرا مرا

گفتا:که خادمی تو،آمین بهرت آید 

بهنوش

18
گرانبها در شبکه های اجتماعی
18 بازدید کننده