زن سامری

خواندنی > شعر > فیض > زن سامری

ز تو مهر فراوان من گرفتم

ز آتش روحت جان گرفتم

شدم فرزند تو نامی نو گرفتم

ز ظلمت رد شدم نوری نو گرفتم

مسیحم ِستاره شباهنگ در شب بیابان

مجوسی گشتم و راهی نو گرفتم

عیسی راهی مستقیم نزد پدر شد

در این ره من  عهدی نو گرفتم

زن سامری  بودم در لب چاه

ز دست عیسی آبی نو گرفتم

ز رد خون ٫ بر صلیبش قطره قطره

بهر زخمم مرهمی نو گرفتم

عیسی دلیلی نو ست بهر حیاتم

زبند آزاد شدم نجاتی نو گرفتم 

بهنوش

16
گرانبها در شبکه های اجتماعی
16 بازدید کننده