زن سامری

خواندنی > شعر > فیض > زن سامری

ز تو مهر فراوان من گرفتم

ز آتش روحت جان گرفتم

شدم فرزند تو نامی نو گرفتم

ز ظلمت رد شدم نوری نو گرفتم

مسیحم ِستاره شباهنگ در شب بیابان

مجوسی گشتم و راهی نو گرفتم

عیسی راهی مستقیم نزد پدر شد

در این ره من  عهدی نو گرفتم

زن سامری  بودم در لب چاه

ز دست عیسی آبی نو گرفتم

ز رد خون ٫ بر صلیبش قطره قطره

بهر زخمم مرهمی نو گرفتم

عیسی دلیلی نو ست بهر حیاتم

زبند آزاد شدم نجاتی نو گرفتم 

بهنوش

78
امتیاز دهید page
گرانبها در شبکه های اجتماعی
78