عاشقان مطرود

خواندنی > شعر > موارد دیگر > عاشقان مطرود

نمی‌دانم از این دنیا چه گویم

از این دنیای ویرانه چه گویم

از این دنیای بی‌رنگ از عدالت

از این جور و جفا درد و حقارت

از این دنیا که در آن بی‌گناهان

به جرم بی‌گناهی توی حبس‌اند

به جرم عاشقی‌های نمایان

به دست ظالمان محکوم و طردن

دلم تنگ آمدست از این همه درد

کُند هر لحظه را در کام ما تلخ

خداوندا دری بگشا زِ رحمت

که ما را پر کند از روح حکمت

دری بگشا تو ما را در بیابان

رهانَد جان ما از کین و عصیان

خداوندا به جز تو یاوری نیست

به جز تو منجی و زور‌آوری نیست

بیا ای فاتح در‌های بسته

بیا ای یارِ دل‌های شکسته

بیا و این جهان را رهبری کن

جهان را با کلامت داوری کن

ژاله

14
گرانبها در شبکه های اجتماعی
14 بازدید کننده