به نام تجسم کلمه

خواندنی > شعر > میلاد مسیح > به نام تجسم کلمه

بر آی و بلند شو ، به پای خیز و خرامان شو

چون شبانان از پیِ پیغامِ آن فرشته

چون مجوس،روانه از پیِ آن ستاره

برخیز که آمده مردِ سما ، برخیز و به بیت لحم برو

در شهر داود سراغ آخوری گیر

که پذیرایِ عجیب شاهی است

بین چگونه شاهی است ، آن شاه آسمانی

همان شاه که خوابیده در آغوشِ نعمت رسیده

به زانو در آی و بِسرای وصفِ این شاه

این شاه ، یگانه فرزندِ  خدای را

شاد باش و مستانه شاد باش

که پدید گشت خوشی جاودانی

به بانگ بلند ، به ندا فریاد کن 

میلادت مبارک ای منجیِ آسمانی

شاد باش و مستانه شاد باش

کان مریم زمان تو هستی ای نعمت رسیده

اینک بنا کرد شاهِ عالم تختِ خویش ، در سرایَت

ای آنکس که فیض را بدیده

حافط هم می گفت مژده ای دل که می رسد مسیحا نفسی

پس بسَرای شادمانه بهرِ عیسی

آن ناجی حیات دهنده با دمِ مسیحاییَش ، نَفَسی

عالم همه جشن گیرند که مژده آمده

کان وعده یِ موعودِ ازلی آمده

آری عیسیِ مسیح بهرِ نجات آمده

بهر کوبیدن سرِ آن مارِ مکار آمده

ما که مخلوقیم و برای زیستن

بین کان مولود بهرِ صلیب آمده

شاد باش و مستانه شاد باش

کو عمانوییل ، خدا با ما آمده

وَه که کلام آمد و جسم گردید

خوش به حالِ زرِ دوران کین قدرت بدید

وَه کین خدا کیست کامَده زِ باکره

تو نیز با روغن و مشعلِ روشن بمان باکره

که در تنگ است و زمان تنگ تر

تا باز گردد شاه سما در ابرها

با شکوه و جلال و کروب ها

که جمع کند از هر کران ، برادران و خواهران

چه خوش باشد آن روز ای همرَهان

شاد باش و مستانه شاد باش

ای عروسِ زیبایِ عیسی ، ای کلیسا شاد باش

بهرِ آن شادی کل در کل شاد باش

بهرِ آن روزِ نجات شاد باش

در امیدِ نجات به ایمان پایدار باش

با این خوشی عظیم شاد باش

تا آن روز ، کو خواهد آمد

تا به وقتِ سحر،

تا به روشنیِ ستاره ی صبحِ سپیده دم

بیدار باش،بیدار باش

گرانبها در شبکه های اجتماعی
11 بازدید کننده