تجزیه خود

خواندنی > شعر > نجات > تجزیه خود

قلبی داشتم پر از سیاهی

زندگی ام بود در تباهی

من ندانستم که کیم

تا تو آمدی در زندگیم

روزی که کوبیدی در قلبم را

می دانستی نقشه نجاتم را

حضورت را تجربه کردم

خودم را تجزیه کردم

دانستم که راه و راستی چیست

گناه وآلودگی در چیست

گمگشته ای بودم بی پناه

فکر می کردم که هستم بی گناه

حال مسیح را خوانم چو دوست

زندگیم در دستان پر مهر اوست

عیسی داد به من آرامش

زندگی ای پر از آسایش

گر بلاها بر سرم ارد شیطان

من نخواهم ماند حیران

دانم که دارم من خدایی

که او را کشد به رسوایی

راشین

18
گرانبها در شبکه های اجتماعی
18 بازدید کننده